Tuesday, February 19, 2019

بەهاری ئێرانی بەری خۆی ئەدات!


بەهاری ئێرانی بەری خۆی ئەدات!
تێروانينێكی راست و دروست بۆ سەر بەهاری ئێران و وڵاتانيتر
عەبدولڕەحمان مەهابادی ، نووسەر و لێكۆڵەری سياسی
بە پشت بەستن بە كەلتووری سياسيی چەند دەيەی رابردوو، ئەمڕۆ ئەبينين بەهاری راستەقينەی «گەل» يا «وڵات» بە يەك قۆناغ بەری خۆی نادات. بەهاری عەرەبی لە دە ساڵی رابردوو نموونەی ئەم راستيەيە. بەهار هەروەك «تۆ»وێك وايە كە ئەيچێنيت. بەڵام ئاودان و پەروەردەكردنی، كە لەوانەيە بەشی هەر سەختی كارەكە بێت، پێۆيستی بە هێزێكی رەسەن و جەماوەری و شايستەيە تا «بەهار» بەرهەم بێت. «ئێران» نموونەی زەقی ئەم راستەيە.
بەهاری ئێران لە ساڵی 1979 بە رووخاندنی رژێمی پاشايەتی پشكوت، بەڵام بە هاتنە سەر كاری خومەينی و رەوتی كۆنەپەرستانەی مەلاكان، ئەوەی گوڵ و غونچە بوو هەڵوەری. ديكتاتۆرێكی دڕندەتر جێی ديكتاتۆرەكەی پێشووی گرتەوە. بۆ گەيشتن بە ئازادی دەبێ ئەم ديكتاتۆرەيش بڕووخێندرێت. ئەمە بەشە سەختەكەی كارەكەيە كە بە هوی لەمپەڕی جياجيا و لە سەروويش هەمووانيش، سياسەتی سازانی رۆژئاوا لەگەڵ رژێمی ناڕەوای دەسەڵهتدار لە ئێران تا ئەمڕۆی خاياندووە.

سيثمر الربيع الإيراني


سيثمر الربيع الإيراني
نظرة واقعية لربيع ايران وبقية البلاد
بقلم عبدالرحمن مهابادي*
بمراجعة للثقافة السياسية في العقود الماضية، نشهد اليوم ربيعا حقيقيا لشعب أو بلد أو مرحلة لم يقطف ثماره. الربيع العربي في العقد الماضي هو مثال شاهد على هذه الحقيقة. ربيع بمثابة بذرة زرعت ولكن ريها و قطف ثمارها يمكن أن يكون القسم الأصعب ويستوجب وجود قوة أساسية شعبية جديرة بتحقيق هذا الربيع وإيران هي المثال البارز عن هذه الحقيقة.
ربيع إيران تفتحت زهوره في عام ١٩٧٩ بسقوط الشاه ولكن مع قدوم خميني وتياره الرجعي والملالي للسلطة تساقطت أوراق هذه الزهور. وقد تم استبدال دكتاتورية بدكتاتورية أفظع منها. ربيع جميل وحلو ولكنه كان سريعا. ومن أجل الوصول لثوابت الحرية يجب إسقاط هذه الدكتاتورية أيضا. وهذا هو القسم الأصعب في الأمر بسبب عوائق كثيرة وعلى رأسها سياسات التماشي الغربية في العلاقة مع النظام اللاشرعي الحاكم في ايران التي طال أمدها حتى اليوم.
ولضرب مثال عيني عن هذه الحقيقة لنأخذ بناء جديدا بعين الاعتبار ونريد أن نبنيه فوق بناء قديم. فتخريب البناء القديم سيكون أسهل وأسرع من بناء المبنى الجديد. الشعب الإيراني أسقط نظام الشاه ولكنهم لم يريدوا إطلاقًا أن يحكم الملالي بلادهم. ولذلك واجه الشعب الإيراني بعد سقوط الشاه عائقا أكثر خطرا يدعى الديكتاتورية الدينية. ٤٠ عامًا من القمع والذبح والاغتيال و٤٠ عامًا من الفساد والنهب والتهديد.
وقد كشف الشعب الإيراني سريعا الطبيعة الرجعية والمتخلفة لخميني والملالي وقد نفروا منها وكرهوها وطالبوا بإسقاط هذا النظام. ولكن سياسات التماشي الغربية مع الملالي كانت تشكل عائقا كبيرا ساعد الملالي على البقاء حتى اليوم.

بهار ايراني به ثمر خواهد نشست!


بهار ايراني به ثمر خواهد نشست!
نگاهي واقع‌بينانه به بهار ايران و ساير كشورها
عبدالرحمن مهابادي، نويسنده و تحليلگر سياسي
با مراجعه به فرهنگ سياسي ِدهه‌هاي گذشته، امروزه شاهد هستيم كه بهار واقعي يك خلق يا كشور با يك مرحله به ثمر نمي‌نشيند. بهار عربي در دهه اخير نمونه‌ گوياي اين واقعيت است. بهار به مثابه بذري است كه كاشته مي‌شود اما آبياري و به ثمر نشاندن آن، كه شايد بخش سخت‌تر آن باشد مستلزم يك نيروي اصيل، مردمي و شايسته است تا بهار را محقق كند. ايران مصداق بارز اين واقعيت است.
بهار ايران در سال 1979 با سرنگوني شاه به گل نشست اما با روي كار آمدن خميني و جريان ارتجاعي ملاها، اين گلها پرپر شدند. ديكتاتوري بدتري جايگزين ديكتاتوري قبلي شد. بهاري شيرين اما بسيار زودگذر. براي رسيدن به آرمان آزادي بايد كه اين ديكتاتوري را نيز ساقط كرد. اين بخش سخت‌تر كار است كه به دليل موانع مختلف، و در راس آن، سياست مماشات غرب در رابطه با رژيم نامشروع حاكم بر ايران تا به امروز به درازا كشيده است.
براي عيني شدن نسبت به اين واقعيت ساختمان جديدي را در نظر بگيريم كه مي‌خواهيم بر روي يك ساختمان قديمي بسازيم. طراحي و تخريب ساختمان قبلي بسيار سهل‌تر و سريعتر از طراحي و ساختن ساختمان جديد بر روي آن است. مردم ايران رژيم شاه را ساقط كردند. اما هرگز خواهان اين نبودند كه آخوندها بر كشورشان حاكم شوند. بنابراين مردم ايران بعداز سقوط شاه با مانع خطرناكتري به نام ديكتاتوري مذهبي روبرو شدند. 40 سال سركوب، كشتار و ترور. 40 سال غارت، فساد و تهديد!

الشعب الإيراني بعد سقوط الشاه يطالب بسقوط نظام الملالي!


الشعب الإيراني بعد سقوط الشاه يطالب بسقوط نظام الملالي!
نظرة إلى إيران بعد سقوط الشاه!
بقلم عبدالرحمن مهابادي*
بنظرة على العقود الأربعة الماضية من الحكم غير المشروع للملالي على إيران نشهد بداية نهاية النظام الدكتاتوري الديني الحاكم في إيران. أول نظرة للماضي:
إن فترة العامين ونص العام بعد سقوط الدكتاتور الشاه، كانت دورة امتحان واختبار خطير بالنسبة للقوات الديمقراطية والتحررية الإيرانية. كان من الطبيعي أن العديد، قد نما مثل الأعشاب الربيعية، ولكن لأنهم لم يكونوا أهلا لها ، فقد اختفوا من المشهد. أما البعض الآخر فقد تشبث بذقون الملالي ولم يبق منهم سوى اسمهم.
وعلى الرغم من أنه خلال عصر دكتاتورية الشاه، من جانب السافاك التابع للشاه، ذهب العديد من الملالي وأنصارهم اليساريين  على الظاهر لحد الانهيار، ولكن بفضل وجود أحد الناجين من اللجنة المركزية أي السيد مسعود رجوي وتضامن وتعاون عدد آخر من كوادرها داخل السجون، تحول مجاهدو خلق خلال فترة العامين ونص تلك إلى قوة أساسية ومحورية فيها لمواجهة الأصولية الإسلامية للملالي وبفضل معرفتهم الصحيحة للتيارات الرجعية التي كانت تمثل من قبل خميني وأيضا بفضل بقائهم في خط النضال من أجل الحرية فقد تم تخليد اسمهم في التاريخ وتحولوا لخصم عنيد وشرس لنظام الملالي.

مردم ايران بعداز سرنگوني شاه، خواهان سرنگوني رژيم ملاها هستند!


مردم ايران بعداز سرنگوني شاه، خواهان سرنگوني رژيم ملاها هستند!
عبدالرحمن مهابادي، نويسنده و تحليلگر سياسي
در نگاهي به چهار دهه حاكميت نامشروع ملاها بر ايران، شاهد آغاز پايان رژيم ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران هستيم. نخست نگاهي به گذشته:
دوران دو سال و نيمة بعداز سقوط ديكتاتوري شاه، دوران ابتلائات و آزمايشات خطير براي نيروهاي دمكراتيك و آزاديخواه ايران بود. طبيعي بود كه بسياري هم همچون علفهاي بهاري سبز شدند و قدري قد علم كردند و چون اهلش نبودند از صحنه محو شدند. برخي نيز در ادامه راه به كام آخوندها درغلطيدند و جز نامي از آنها باقي نماند.
اگرچه در دوران ديكتاتوري پهلوي، از طرف ساواك شاه، آخوندهاي آنچناني و همدستان به ظاهر چپ آنها، تا حد متلاشي شدن پيش رفت اما به يمن وجود يكي از بازماندگان كميته مركزي آن، يعني مسعود رجوي و همراهي و همكاري شماري ديگر از كادرهاي آن در درون زندانها، مجاهدين به سرعت در اين دوره دو سال و نيمه تبديل به نيروي اصلي و محوري صحنه رويارويي با بنيادگرايي اسلامي آخوندها گرديدند و به‌دليل شناخت درست آنها از جريانات ارتجاعي كه توسط خميني نمايندگي مي‌شدند، و همچنين ماندن در خط مبارزه براي آزادي، در تاريخ ماندگار شدند و تبديل به خصم آشتي‌ناپذيري رژيم ملاها گرديدند.
خميني كه موجوديت خود را در برابر مجاهدين در خطر مي‌ديد كمر به نابودي اين نيروي اصيل بست. عليه آنها فتوا صادر كرد. آنها را ”منافق” و ”بدتر از كفار” خواند و ريختن خونشان را به هر طريق ممكن حلال و جائز دانست. كشتاري كه تا به امروز ادامه داشته است.
اما اين نيروي ماندگار، در ابتدا به خاطر وضعيت گذراي جامعه در تلاش بودند با خميني رودررو قرار نگيرند و براي اتمام حجت تاريخي به خميني، با برپايي يك تظاهرات نيم‌ ميليون نفره در تهران در تاريخ 30 خرداد 1360 قد علم كردند. خميني در وحشت از جاروشدن رژيمش توسط اين سيل خروشان پايگاه توده‌يي مجاهدين با صدور فرمان شليك مستقيم به سمت تظاهرات كنندگان، پاياني بر اين دوره از رويارويي نهاد. يك جنگ ناخواسته بر جامعه تحميل گرديد.

عام الخير والبركة يبدو واضحا من ربيعه!


عام الخير والبركة يبدو واضحا من ربيعه!
بقلم عبدالرحمن مهابادي*
في الآونة الأخيرة شهدنا بدء موجة جديدة من التطورات الدولية التي تتعلق بقضية إيران وأهمها كان مؤتمر وارسو. وبعد أمريكا بدأت أوروبا أيضا موجة من العقوبات ضد النظام الأمر الذي لم يتوقعه هذا النظام قط. فخلال الأعوام الماضية كان يسعى الملالي اللعب على الاختلافات الأمريكية الأوروبية بشأن الاتفاق النووي ليستثمروها لمصلحتهم الخاصة ولكن الآن يبدو أن هذه المساعي من كلا الاتجاهين أي النظام الإيراني والأوربيين قد فشلت وواجهت عوائق لا يمكن إزاحتها بهذه السهولة.
الأوروبيون خلال العام الماضي كانوا يواجهون موجة جديدة من إرهاب النظام الإيراني لم يستطيعوا عدم التركيز عليها. لأن انتفاضة الشعب الإيراني غيرت وضع وحالة هذا البلد والظروف الدولية المحيطة أيضا. وإذا قمنا بإلقاء نظرة على برنامج ال ١٢ مادة لوزير الخارجية الأمريكي السيد بومبيو في العام الماضي نرى أن التطورات الدولية أخذت تتشكل منذ ذاك اليوم بشكل جدي أكبر وهذا الأمر أجبر الدول الأوروبية على التماشي مع هذا البرنامج. ولكن في البداية أبدت الدول الأوروبية معارضتها لهذه الاسترتيجية ولكن مجرى الأحداث جعل أوروبا مجبورة على الابتعاد عن النظام.

سالي كه نكوست از بهارش پيداست!


سالي كه نكوست از بهارش پيداست!
عبدالرحمن مهابادي، نويسنده و تحليلگر سياسي
اخيرا شاهد هستيم موج جديدي از تحولات بين‌المللي پيرامون مسئله ايران آغاز شده كه كنفرانس ورشو مهم‌ترين آن است. به دنبال امريكا، اروپا نيز موجي از تحريم‌ها عليه رژيم را آغاز كرده كه براي رژيم يك امر غيرمنتظره بود. ملاهاي حاكم در سال گذشته تلاش كرده بودند كه روي شكاف امريكا و اروپا بر سر توافقنامه اتمي به نفع خود سرمايه‌گذاري بكنند. اما اكنون به نظر مي‌رسد كه اين تلاشها از هر دو سو، يعني رژيم ايران  و اروپايي‌ها با شكست مواجه شده و موانعي بر سر راه است كه به سادگي نمي‌توان آنها را برداشت.
اروپايي‌ها در سال گذشته با موج جديدي از تروريسم رژيم ايران روبرو بوده‌اند كه نمي‌توانستند روي آن متمركز نباشند. زيرا قيام مردم ايران، وضعيت در اين كشور را تغيير داده و تحولات بين‌المللي را نيز دستخوش تغيير كرده است. اگر نگاهي به طرح 12 ماده‌يي وزير خارجه امريكا آقاي پمپئو در سال گذشته بياندازيم مي‌بينم كه از همان ايام تحولات جامعه بين‌المللي سمت و سوي جدي‌تري گرفت كه دولتهاي غرب را مجبور مي‌ساخت خود را با آن طرح همسو كنند. در ابتدا اروپا عليه اين استراتژي ابراز مخالف كرد اما روند قضايا طوري شد كه اروپا بايد از رژيم فاصله مي‌گرفت. عامل اصلي و ريشه‌يي در اين زمينه، قيام مردم در داخل ايران است كه ادامه‌دار شده و رژيم نتوانسته آن را خاموش كند. پيام اعتراضات در داخل ايران روشن است «رژيم بايد تغيير كند». موضوع دعوا بين عمامة سياه يا سفيد آخوندها نيست. موضوع اصلي بر سر دمكراسي و آزادي است. جهان اكنون به صداي مردم ايران براي ايجاد يك حكومت آزاد و دمكراتيك پاسخ مثبت داده است. نخستين آن، شدت بخشيدن به تحريم‌هاي مرگبار عليه حاكمان تهران است. عليرغم وضعيت بد معيشتي مردم ايران، آنها از تحريم ِحكومت ملاها خوشحال هستند با اين اميد كه هرچه زودتر از شر ِ رژيم ايران  خلاص شوند.